تبليغاتX
شاید دلتنگی باشه شاید عشق
بیا ببین...

دل  میرود   ز    دستم    صاحب دلان   خد  ارا      

 دردا که  راز پنهان  خواهد شد    آشکارا

کشتی شکستگانیم     ای    باد شرطه   برخیز 

باشد که   باز      ببینیم    دیدار  آشنا  را

ده روز مهر گردون افسانه است و     افسون

 نیکی به جای یاران فرصت   شمار   یارا

در حلقه گل و مل خوش   خواند   دوش   بلبل

هات الصبو    هبوا    یا    ایها   السکارا

ای     صاحب       کرامت   شکرانه  سلامت 

 روزی  تفقدی کن    درویش     بینوا    را

هنگام تنگدستی در   عیش کوش و     مستی    

  کاین کیمیای هستی قارون کند    گدا   را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

  دلبر که در کف او مومست سنگ   خارا

آیینه      سکندر   جام     می    است     بنگر

  تا بر تو عرضه دارد احوال ملک    دارا

خوبان      پارسی گو    بخشندگان      عمرند 

 ساقی بده بشارت رندان     پارسا     را

حافظ به خود نپوشید این   خرقه       می آلود  

ای شیخ پاک  دامن معذور    دار    مارا  

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:45  توسط علی  | 

 

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی​ارزدبه کوی می فروشانش به جامی بر نمی​گیرندرقیبم سرزنش​ها کرد کز این به آب رخ برتابشکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج استچه آسان می​نمود اول غم دریا به بوی سودتو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانیچو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر

 

 

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی​ارزدزهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی​ارزدچه افتاد این سر ما را که خاک در نمی​ارزدکلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی​رزدغلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی​ارزدکه شادی جهان گیری غم لشکر نمی​ارزدکه یک جو منت دونان دو صد من زر نمی​ارزد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 20:40  توسط علی  | 

 
 
 
 
دور شدم از تو دلم شور زد

ساز دلم نغمه ناجور زد

در شب من پلک تو چون پنجره

باز شد و چشم مرا نور زد


آرش عشق تو به قلب هدف

تير از آن فاصله دور زد


مطرب دل روي چو ماه تو ديد

شور رها کرد و به ماهور زد

شوق اناالحق ز دلم سر کشيد

شعله به خاکستر منصور زد


ميل تماشاي تو در من شکفت

بار دگر صاعقه بر طور زد


آه از آن چشم که با يک نظر

بال و پرم را گره کور زد
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:22  توسط علی  | 

هنوزم در پي اونم
که ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم
که ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم


هنوزم در پي اونم
که عمري مرحمم باشه
شريک خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پي اونم


که عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه


ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
منم تا با همين پاها ميرم
تا حدي که جا هست


هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام


خدايا عشق من پاکه
درسته عشقي از خاکه
منم اون عاشق خاکي
که از عشق تو دل چاکه


هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:45  توسط علی  | 


قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره



نگيني بودي بر انگشتر من
اميدي در دل عاشق تر من
تو كه آتش زدي بر هستي من
به باد دادي چرا خاكستر من
تو كه با قلب عاشق مي پريدي
شكستي پس چرا بال و پر من؟
چرا ميخواي قسم هاي دروغین
بشه يكباره ديگه باور من



قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره



توو دنيائي كه آوار مصيبت
با دستاي تو ريخته بر سر من
چرا ميخواي بدونم با يه حسه
حقيقي هستي يار و ياور من.
تو كه بيگانه هستي با سپيدي
تو كه دلبستگيهامو نديدي
در اين بازار داغ نا اميدي
ترو باور كنم با چه اميدي



قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره



نگيني بودي بر انگشتر من
اميدي در دل عاشق تر من
تو كه آتش زدي بر هستي من
به باد دادي چرا خاكستر من
تو كه با قلب عاشق مي پريدي
شكستي پس چرا بال و پر من؟
چرا ميخواي قسم هاي دروغین
بشه يكباره ديگه باور من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:39  توسط علی  |