|
بیا ببین...
|
دل میرود ز دستم صاحب دلان خد ارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز ببینیم دیدار آشنا را
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبو هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او مومست سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار مارا

|
|

هنوزم در پي اونم
که ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم
که ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم
که عمري مرحمم باشه
شريک خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پي اونم
که عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه
ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
منم تا با همين پاها ميرم
تا حدي که جا هست
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاکه
درسته عشقي از خاکه
منم اون عاشق خاکي
که از عشق تو دل چاکه
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام
هنوزم در پي اونم
که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي واي تو رو ميخوام

قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره

نگيني بودي بر انگشتر من
اميدي در دل عاشق تر من
تو كه آتش زدي بر هستي من
به باد دادي چرا خاكستر من
تو كه با قلب عاشق مي پريدي
شكستي پس چرا بال و پر من؟
چرا ميخواي قسم هاي دروغین
بشه يكباره ديگه باور من

قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره

توو دنيائي كه آوار مصيبت
با دستاي تو ريخته بر سر من
چرا ميخواي بدونم با يه حسه
حقيقي هستي يار و ياور من.
تو كه بيگانه هستي با سپيدي
تو كه دلبستگيهامو نديدي
در اين بازار داغ نا اميدي
ترو باور كنم با چه اميدي

قسم نخور به جونم
كه بي قسم ميدونم
نور ستاره ي تو
رفته از آسمونم
چشام اشکی نداره
به پاي تو بباره
يه قلب پاره پاره
قسم خوردن نداره

نگيني بودي بر انگشتر من
اميدي در دل عاشق تر من
تو كه آتش زدي بر هستي من
به باد دادي چرا خاكستر من
تو كه با قلب عاشق مي پريدي
شكستي پس چرا بال و پر من؟
چرا ميخواي قسم هاي دروغین
بشه يكباره ديگه باور من